مشترک سیاسی قانون انقلاب قانونی نگهبان

مشترک: سیاسی قانون انقلاب قانونی نگهبان انقلابی قانون اساسی ریاست جمهوری انتخابات ریاست جمهوری

گت بلاگز اخبار اجتماعی تحجر و سختگیری مردم را دورو می‌کند

آینده یک کشور بیش از تمام افراد در گرو فعالیت جوانان آن کشور هست؛ آنها قشر تاثیرگذار و مولد اقتصادی در هر جامعه ای هستند.

تحجر و سختگیری مردم را دورو می‌کند

تحجر و سختگیری مردم را دورو می کند

عبارات مهم : برنامه

آینده یک کشور بیش از تمام افراد در گرو فعالیت جوانان آن کشور هست؛ آنها قشر تاثیرگذار و مولد اقتصادی در هر جامعه ای هستند.

تحجر و سختگیری مردم را دورو می‌کند

اغلب نیروهای کار هر جامعه ای را جوانان آن تشکیل می دهند و به نوعی سازنده آینده اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آن هستند. بنابراین باید به آینده و نیازهای این قشر تاثیرگذار توجه خاص ای داشت و آنها را در پیشبرد برنامه هایشان پشتیبانی کرد. نگاه حمایتگرانه و زمینه سازی جهت همکاری هرچه زیاد جوانان در پرسشها مرتبط به حوزه آنها کلید حل مشکلاتشان هست. آنچه در ادامه می خوانید، نظرات رحیم عبادی، مدیر سابق شرکت ملی جوانان و همچنین معاون وزیر آموزش وپرورش دولت اصلاحات در زمینه تشریح نیازها، پرسشها و آسیب های متعدد اجتماعی در حوزه جوانان است.

تاکنون تمرکز وزارت ورزش و جوانان بر پرسشها حوزه ورزش بوده و برنامه ریزی کمی در حوزه جوانان در این وزارتخانه مشاهده می کنیم. پیشنهاد شما حفظ ساختار موجود با اعمال تغییرات اندک است یا راه حل را جداسازی کامل بخش های ورزش و جوانان از یکدیگر می دانید؟

آینده یک کشور بیش از تمام افراد در گرو فعالیت جوانان آن کشور هست؛ آنها قشر تاثیرگذار و مولد اقتصادی در هر جامعه ای هستند.

گرچه قیمت رشد جمعیت کم کردن پیدا کرده، ولی قیمت سن جمعیت همچنان قیمت جوانی هست. در سرشماری سال95 میانگین سن کشور حدود30 جهت مردها و حدود29 جهت بانوان است.

اگر جمعیت زیر 40سال را جوان محسوب کنیم، 60 درصد جمعیت بیش از 18سال و50 درصد زیر 30سال داریم. بنابراین از نظر کمی جامعه جوان بزرگی داریم. از نظر کیفی نیز دوران جوانی، دورانی متفاوت از دوران میانسالی و کودکی هست. جوانان نیازهایی طبیعی دارند که باید در جامعه تامین شود. تمام جوانان جهت رسیدن به امکاناتی مانند آموزش، اشتغال، مسکن، ازدواج، امید به آینده، زندگی و… تلاش می کنند. اگر تلاش های آنها به نتیجه برسد، درواقع نیازهایشان به صورت طبیعی تامین شده است است.

اتفاق تلخی که در برهه ای از وقت در کشور رخ داد، بی توجهی به نیازهای طبیعی جوانان در وقت درست و عدم پیگیری به این نیازها بود. درنهایت این عنوان باعث انباشت نیازهای جوانان شد. بعد از مدتی این نیازها به شکل مطالبه و در مرحله بعد به شکل بحران درآمدند. اکنون نیازهایی مانند اشتغال، ازدواج، مسکن و هویت اجتماعی جهت جامعه به چالشی اساسی تبدیل شد ه اند. این نیازها باید در وقت خود پاسخ داده می شدند تا اکنون مانند میزان زیادی آب انباشته شده است پشت یک سد نباشند. جامعه کنونی، جامعه ای مملو از مطالبات حل نشده اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هست. اشکال وارد بر مدیریت کشور عدم حل پرسشها در وقت خودشان است.

تحجر و سختگیری مردم را دورو می‌کند

مسائل در کشور ما تا وقت تبدیل شدن به بحران و چالش حل نشده باقی می مانند و سپس به فکر راه حل جهت آنها می افتند. درنتیجه حل آنها بسیار سخت می شود. نهایتا هم با افراد مقابله کرده و درمقابل آنها خشونت به خرج می دهند. این درحالی است که پرسشها جوانان بسیارطبیعی هست، ولی مسئولان آنها را کمتر می بینند و به آنها بی توجهند. ببینید اکنون تصور می شود با ایجاد گشت ارشاد و حضور آن در جامعه عنوان حجاب حل می شود، درحالی که وظیفه نیروی انتظامی این نیست و باید به مساله حجاب در مدرسه، خانواده و دانشگاه توجه کرد و با کمک خود جوانان آن را حل کنیم. امروزه مساله جوانان ازنظر کمی همچنان بزرگ هست، ولی متاسفانه جامعه کل این عنوان را نمی بیند.

یکی از علل رفتارهای غیرطبیعی جوانان علاقه آنها به تظاهر هست. آنها مایل به نشان دادن خود به خانواده و جامعه کل هستند. بنابراین به علت بی توجهی جامعه به آنها و عدم تامین نیازهایشان با صورت و رفتارهای متفاوت تلاش در جلب توجه افراد دارند. آنها با حجب، حیا و رعایت تمام مقررات تلاش دارند صدای خود را به گوش مسئولان برسانند. در وقت انتخابات ما شاهد شور و نشاط بسیاری در جوانان هستیم. آنها به دنبال عوض کردن شرایط هستند و ادامه اوضاع موجود جوابگوی آنها نیست. به علت وجود تمام این نیازها امروز باید به پرسشها جوانان به گونه مستقلی پیگیری و نهادی را متولی آنها کنیم. در این مورد تاکنون وقت را از دست داده و تاخیر داشته ایم. این نهاد باید در حوزه جوانان برنامه ریزی و سپس در جهت برنامه اقدام کند.

آینده یک کشور بیش از تمام افراد در گرو فعالیت جوانان آن کشور هست؛ آنها قشر تاثیرگذار و مولد اقتصادی در هر جامعه ای هستند.

در گام بعدی باید در جهت تحقق برنامه ها اوضاع موجود را مدیریت کند. پرسشها حوزه جوانان از نظر کمی نیاز به دیده شدن است و از نظر کیفی نیز باید مطالبات آنها را شناسایی و اولویت بندی کرد، جهت آنها راهکار ارائه داد و براساس راهکار کارها عملی آینده نگری کرد. در دوره اصلاحات به پرسشها حوزه جوانان به خوبی پرداخته شده است بود و دوران بلوغ را طی می کردیم، ولی متاسفانه شرکت ملی جوانان نیز تحت تاثیر حاکمیت یکدست دولت های نهم ودهم قرار گرفت. سیاست احمدی نژاد کنترل یکدست تمام پرسشها بود. او تصور می کرد با ادغام و تلفیق شرکت ها مساله را حل می کند، درصورتی که درواقع صورت مساله را پاک می کرد. اکنون سه راه جهت مدیریت مستقل یا نیمه مستقل جوانان متصور هست. راه اول ادامه وضع موجود هست. در این صورت باید معاونتی جهت تکفل امور جوانان در وزارت ورزش و جوانان تشکیل شود.

این روش از سال89 تا 96 امتحان خود را بعد داده و تمام کارشناسان به ناکارآمدی این سیستم اذعان دارند. اصولا امور ورزشی هیجانی، گسترده و آینده نگری ناپذیر هستند و بیش از 100سال سابقه در کشور دارند، ولی حوزه جوانان، حوزه ای نوپا، توسعه ای و درحال رشد هست. بنابراین کنار هم قرارگیری این دو حوزه آنها را تحت تاثیر یکدیگر قرار می دهد. راه دوم ایجاد شرکت مستقل با اختیارات داخلی اوج در وزارت ورزش و جوانان است که زیرنظر وزارتخانه قرار داشته باشد. این راه به نسبت راه قبلی بهتر هست، ولی این شرکت همچنان در درون وزارت ورزش می ماند، درحالی که امور جوانان، اموری بخشی نیست. بنابراین اگر این شرکت بخواهد در زمینه های اشتغال، همکاری سیاسی، تقویت شرکت های مردم نهاد، همکاری های اجتماعی و… کار کند، وزارت ورزش قدرت چانه زنی با وزارت کشور را ندارد.

تحجر و سختگیری مردم را دورو می‌کند

به عنوان مثال، وزارت کشور لزومی به دخالت وزارت ورزش به منظور ایجاد سازمانی مردم نهاد نمی بیند و خود در این مورد اقدام می کند. این وزارتخانه راجع به سایر شرکت ها مانند شرکت محیط زیست، رفاه و تامین اجتماعی و… نیز قدرت چانه زنی ندارد. امور جوانان اموری فرابخشی است که به عملکرد دستگاه های متفاوت برمی گردد، بنابراین نهاد مدیریت کننده این امور باید اختیارات بیشتری داشته باشد و این گزینش نیز جوابگو نیست. راه سوم تاسیس یک شرکت مستقل جهت امور جوانان هست. تفاوت های شرکت جوانان سابق با این شرکت تازه تاسیس نقش این شرکت در مدیریت و برنامه ریزی امور جوانان است که مشابه شرکت برنامه ریزی و مدیریت کشور خواهد بود. این شرکت نمی تواند شرکت فرابخشی و ستادی مانند دوران اصلاحات باشد که کارهای مطالعاتی انجام می داد.

اکنون پرسشها و چالش های جوانان شناسایی و جهت آنها راهکار نیز پیدا شده است هست. تکالیف قانونی هر سازمانی درقبال این چالش ها تعیین شده است و گام بعدی مدیریت جهت تامین و تحقق این نیازهاست. لازمه این کار، مدیریتی سطح اوج و با استفاده از اختیارات مدیر جمهور هست. این شرکت نقش تسهیلگری و پشتیبانی جهت جوانان را ایفا می کند. امور جوانان در سه حوزه متمرکز می شود. حوزه اول خود جوانان هستند؛ نمی توان پرسشها جوانان را بدون همکاری آنها حل وفصل کرد؛ خود آنها در محوریت قرار دارند و در قالب شرکت های مردم نهاد و همکاری های اجتماعی ایفای نقش می کنند.

نهاد خانواده حوزه دوم هست. این نهاد، نهادی باظرفیت ولی محتاج به همیاری هست. در گذشته اشتغال، تحصیل، ازدواج و… جوانان در خانواده انجام می شد و به طورطبیعی خانواده جهت تامین مسکن، ازدواج و… جوان نقش و ظرفیت داشت. درحال حاضر خانواده این امکانات را ندارد و تمام پرسشها به دولت ختم شده است هست. خانواده ها به خاص بعد از دوران انقلاب به دولت اعتماد کرده و تمام امورات حتی امورتربیتی، اخلاقی و… را به دولت واگذار کرده اند. حوزه سوم دولت هست؛ در ساختار کشور تمام پرسشها به دولت ختم می شود، درنتیجه دولت کنارگذاشتنی نیست.

بنابراین باید خانواده ها، دولت و جوانان در قالب نهادهای اجتماعی و مدنی فعال شوند و فعالیت این سه نهاد در قالب دولت به اختیاراتی فراتر از یک وزارتخانه نیاز دارد. به عنوان مثال، مسئول پیگیری به آسیب های اجتماعی وزارت کشور، رفاه یا صنایع به تنهایی نیست و باید نهادهای متعددی را درگیر کرد. بنابراین درگیری تمام این وزارتخانه ها با این مساله نیازمند نهادی با اختیاراتی زیاد از یک وزارتخانه هست؛ این نهاد، نهاد ریاست جمهوری هست. درنهایت مناسب ترین مدل، ایجاد یک شرکت مدیریت وبرنامه ریزی امور جوانان زیرنظر مدیر جمهور هست. در این صورت پرسشها جوانان بااستفاده از ظرفیت های ملی مدیریت و جهت آنها برنامه ریزی می شود.

یکی از بااهمیت ترین دغدغه های جوانان بحث ازدواج هست، بااهمیت ترین دلایل کم کردن آمار ازدواج و زیاد کردن میزان طلاق را در جامعه چه می دانید؟آیا می توان شرایط موجود را نتیجه اعمال بعضی سیاست های نادرست در حوزه جوانان دانست؟

وضعیت موجود حاصل سیاست های نادرست در محیط خانواده و دولت و بی توجهی به نیازهای اساسی جوانان هست. سن ازدواج در جامعه به تعویق افتاده و میانگین آن حدود 27سال هست. در پسران این سن به بالای 29سال و در دختران به بالای 23سال سن رسیده هست. بعضی علل بروز این پدیده طبیعی و بعضی غیرطبیعی هست. امروزه جوانان و به خاص دختران مایل به کسب موقعیت اجتماعی زیاد و زندگی ، همسر، شغل و درآمد بهتر هستند، بنابراین به تحصیلات دانشگاهی رو می آورند و تحصیل در دانشگاه به طور طبیعی میان سن ازدواج و تحصیل فاصله ایجاد می کند. زمانی ملاک مدرک تحصیلی دیپلم بود، ولی اکنون لیسانس و فوق لیسانس مطرح هست. اکنون یکی از ملاک های ازدواج دختران میزان تحصیلات خواستگار و سپس شغل اوست.

توجه زیاد زنان به ادامه تحصیل مخالفانی نیز در میان مسئولان کشور دارد. سبک و نیازهای زندگی با گذشته متفاوت هست. پسران در هنگام ازدواج نیازمند شغل، درآمد و امکانات مالی هستند. بنابراین تحصیل می کنند، به سربازی می روند، شغل پیدا کرده و سپس ازدواج می کنند. این روند، روندی طبیعی و قابل درک هست، ولی قصور دولت های گذشته و سختگیری خانواده ها در بحث ازدواج غیرطبیعی هست. تحولات اجتماعی سبک زندگی را عوض کردن داده و ازدواج افراد با محاسبات فراوان، باروری با تاخیر و تعداد فرزندان اندک، واقعیات جامعه مدرن هست. دولت ها باید جهت ازدواج ساده به جوانان کمک کنند. در دولت اصلاحات جهت نخستین بار اعطای وام ازدواج به مبلغ یک میلیون تومان را تصویب و به کم کردن دغدغه های مالی جوانان کمک کردیم. با این وجود، تمامی دولت ها در این زمینه ها کوتاهی کردند و بخش قابل تاملی از تقصیر در مورد مساله تاخیر در ازدواج جوانان کوتاهی دولت ها در کمک به تامین هزینه های ازدواج به وسیله جوانان است.

جوان جهت ازدواج نیازمند مسکن، شغل مناسب و همچنین تهیه جهیزیه هست. پرسشها فرهنگی، چشم و همچشمی و سختگیری خانواده ها نیز بخش دیگری از مشکلاتی است که شرایط را جهت ازدواج سخت کرده اند، ولی درمورد طلاق سه عامل علت مهم هستند که یکی از بااهمیت ترین آنها پرسشها اقتصادی هست. عامل دوم عدم آشنایی جوانان با حقوق طرفین هست. در وقت اصلاحات تمهیداتی جهت مشاوره قبل از ازدواج جهت افراد اندیشیده شد. زوج ها با شرکت در این جلسات مشاوره نسبت به حقوق یکدیگر در زمینه روابط زناشویی و خانوادگی آشنا می شدند. عوض کردن در سبک زندگی مسئولیت های طرفین را نیز عوض کردن داده است.

زمانی مسئولیت زنان به تربیت فرزند ختم می شد، ولی آنها درحال حاضر مایل به اشتغال در رشته تحصیلی خود هستند تا از این طریق در تامین هزینه های منزل همکاری کرده و استقلال مالی داشته باشند. بنابراین اکنون باید مسئولیت ها و وظایف دو طرف براق سازی شود. عامل سوم بروز رفتارهای احساسی هست. بسیاری از ازدواج ها بدون تحقیق و برپایه روابط دوستی و عشقی صورت می گیرند. افراد یکدیگر را دیده، در مقطعی با یکدیگر صمیمی شده است و سپس ازدواج می کنند. به رغم پرسشها دیگر، ریشه بسیاری از پرسشها زناشویی به پرسشها اقتصادی و همچنین نقش دولت درزمینه حل آنها برمی گردد. منظور از دولت تمام حاکمیت در کشور است.

درصورت عدم کمک دولت به اصلاح شرایط، اوضاع روزبه روز بدتر، و به عنوان مثال، خرید منزل جهت جوانان به مرور آرزویی محال می شود. درصورت عدم اعطای وام، تسهیلات و امکانات جانبی به جوانان آنها ازدواج نمی کنند یا با تاخیر ازدواج می کنند و درنهایت درصورتی که قادر به تامین زندگی نباشند، طلاق را گزینش می کنند. این پرسشها جوانان در سال های ریاست جمهوری مرحوم هاشمی و دوران اصلاحات نیز مطرح بودند. مرحوم هاشمی در دوران سازندگی به این پرسشها بسیار توجه داشت و جهت کمک به این پرسشها دبیرخانه شورای عالی جوانان را تاسیس کردند. عملکرد شورای عالی جوانان در دوران اصلاحات و در سال های78 و 79 کاملا براق بود. در برنامه چهارم توسعه پیگیری به پرسشها جوانان تکلیفی قانونی بر دوش وزارتخانه ها و شرکت ها شد. به عنوان مثال وزارت مسکن وشهرسازی مکلف شد درطول برنامه چهارم توسعه حدود 900 هزار مسکن جهت جوانان تامین کند. در آن زمان، تولید هر سال مسکن حدود 600 هزار واحد در سال بود و شرکت ملی جوانان دستور به زیاد کردن آن به 900 هزار واحد داد.

این تصمیم از آن جهت اتخاذ شد که بررسی ها گواه زیاد کردن سن ازدواج جوانان در سال های آینده بود و این تصمیم وظیفه قانونی این وزارتخانه شد. تکالیف مشابهی در این حوزه جهت بانک مرکزی، وزات رفاه، کار و تامین اجتماعی، صنایع، آی تی و آموزش عالی نیز دیده شد. بانک مرکزی موظف به ارائه تسهیلات در زمینه ازدواج به جوانان شد. درنهایت در 12حوزه سند های تکلیفی جهت امور جوانان تعیین شد که متاسفانه در دولت نهم تمام این سند ها دور ریخته و پرسشها جوانان رها شد. درحال حاضر هر جوان قادر به انجام کاری جهت خود باشد، آن را انجام می دهد و در غیراین صورت رهاشده باقی می ماند. البته در دولت آقای روحانی خوشبختانه زیرساخت ها تقویت شد. درصورت اصلاح اوضاع اقتصاد ناخودآگاه اشتغال نیز ایجاد می شود، ولی روند کنونی در این زمینه کند است.

نکته مهم تر غیبت جوانان در صحنه و عدم همکاری آنهاست. در دوران سازندگی و اصلاحات زمینه جهت همکاری جوانان به خوبی فراهم و در شورای عالی جوانان، شورای انقلاب فرهنگی و هیات وزیران تکالیف قانونی جهت تمام دستگاه های کشور تعیین شده است بود. بنابراین پرسشها جوانان از حالت توصیه ای خارج شده است و به وظایف قانونی عوض کردن پیدا کرده بود و تمام دستگاه ها موظف به ارائه گزارش هر سال پیشرفت از وظایف خود بودند. ستادملی ساماندهی تشکیل دادیم که ساختاری مانند قرارگاه فعلی اقتصادمقاومتی داشت و تمام دستگاه ها نماینده تام الاختیار در این ستاد داشتند. هرسه ماه یک بار با حضور معاون اول مدیر جمهور گزارش پیشرفت کار از آنها گرفته می شد. حل پرسشها جوانان و توجه به آنها در آن دوران به اوج خود رسید و اعتمادجوانان به دولت ها زیاد کردن یافت. نگاه این دولت ها به جوانان مثبت بود. این دولت ها جوانان را به عنوان سرمایه اجتماعی و وقت جهت جامعه می دیدند.

آنها ترساندن به حساب نمی آمدند، ولی در دولت بعد، از جوانان استفاده ابزاری شد. آقای احمدی نژاد جوانان بسیاری را در دستگاه ها به کار گرفت، ولی وظیفه آنها را جاسوسی از داخل وزارتخانه جهت نهاد ریاست جمهوری قرار داد. آنها به پرستیژی جهت دولت تبدیل شدند. دولت از طریق آنها راجع به به کارگیری جوانان در قوه مجریه فخر می فروخت. کار مهم دولت بهره گیری از زیرساخت ها، منابع و امکانات جهت ایجاد امکانات پایدار جهت جوانان هست، ولی این وظیفه در دولت نهم تعطیل و درنتیجه تولید اشتغال صفر شد. چگونه یک دولت هشت سال کار می کند، ولی یک شغل ایجاد نمی کند و تعداد افراد بیکارشده در آن از تعداد افراد اشتغال یافته زیاد می شود؟! دولت اصلاحات روندی کاملاطبیعی و تکاملی در حوزه جوانان داشت.

دلیل ایرادات موجود نیز تازه کاری دولت در این زمینه بود. پرسشها را مطالعه کرده و راه حل ها را تبدیل به برنامه کرده بودیم، و درحال شروع اقداماتی گسترده در این زمینه بودیم که دولت عوض شد. درحال حاضر پرسشها جوانان با توصیه و نصیحت حل نمی شود و دولت باید با ابزار مالی، نیروی انسانی و اداری وارد عمل شود. درحال حاضر دلواپس عقب ماندگی احتمالی دولت دوازدهم از مطالبات جوانان هستیم. نباید این تلقی ایجاد شود که روحانی در دوران انتخابات به رأی جوانان نیاز داشت، بنابراین دستور به تاسیس شرکت امورجوانان را داد. اکنون بعد از گذشت چندماه از آغازبه کار دولت هنوز از تصویب لایحه ایجاد شرکت امورجوانان خبری نیست.

آمار نشان می دهد حدود 57 درصد از جوانان بعد از آخر تحصیلات دانشگاهی انسان هایی توانمند نیستند و در حوزه اشتغال دچار مسئله می شوند. آیا می توان توانمندی های ذهنی، اجتماعی، مالی، خانوادگی و اقتصادی را در این جوانان به مرور ایجاد کرد؟ آیا در ایجاد این توانمندی ها چندان موفق عمل نکردیم؟

این موضوع، مساله کنونی جوانان ما نیست، ولی حالا شدت یافتن شده است هست. سال هاست با این مسئله در آموزش عمومی و عالی کشور روبه رو هستیم که محتوا و برنامه های درسی در مدارس و دانشگاه ها زیاد محفوظات هستند و جنبه های کاربردی و حرفه ای کمتری دارند. آموزش مهارت های زندگی، اجتماعی و ارتباطی، توانمندی های اقتصادی، ارزش پول و اقتصاد و… هیچ جایگاهی در برنامه آموزشی ما ندارند. بنابراین دانش آموزان تا دیپلم و دانشگاه درک درستی از ارزش پول ندارند. نظام آموزشی فاصله ای جدی با نیازهای اجتماعی دارد و همچنین با تقاضای بازار نیز ارتباط معناداری ندارد.

علاوه بر این، زیاد کردن سطح دسترسی به تحصیلات آموزش عالی نیز مزیدبرعلت پرسشها کنونی در این عرصه شد. دانشگاه های آزاد، خبر نور و غیرانتفاعی زیادی تاسیس شد و دانشجو جذب کردند. متاسفانه گشایش در دانشگاه ها به روی افراد کم توان و ضعیف از نظر بنیه علمی و همچنین اعطای بی حساب وکتاب مدارک تحصیلی به آنها یکی از خسارت های بزرگ وارده به کشور در دولت های نهم ودهم بود. این افراد بنیه علمی مورد نیاز را جهت تحصیل در بعضی رشته ها نداشتند و در کنکور ارشد با نمره منفی قبول شدند.

خروجی این افراد از دانشگاه ها قابل تصور هست. بسیاری از دانشگاه ها اکنون بدون کنکور اقدام به عضویت می کنند و مسائلی متفاوت با نیاز کنونی جامعه را به افراد آموزش می دهند. درنهایت افراد در مشاغلی حضور دارند که هیچ ارتباطی با رشته تحصیلی آنها ندارد. افراد بدون بنیه علمی نیرومند مدارج عالیه تحصیلی ارشد و دکتری طی می کنند و با افراد تحصیلکرده ای مواجهیم که توانمندی های مورد نیاز را ندارند و روی دست جامعه باقی مانده اند. یک علت مهم دیگر، نبود مهارت های تکمیلی در افراد است.

در وقت مدیریت در شرکت ملی جوانان طرحی تحت عنوان «کارورزی» را شروع کردیم. در آن وقت میزان بیکاری در بعضی رشته ها مانند مهندسی کشاورزی و مدیریت محیط زیست زیاد بود، بنابراین با وزارت نیرو، کشاورزی، کار و صنایع تفاهمنامه ای را جهت اشتغال افراد در کارخانجات و نهادهای کشاورزی امضا کردیم. براساس این تفاهمنامه افراد به مدت شش ماه به کارخانجات، صنعت و نهادهای کشاوزی معرفی شده است و کارورزی انجام می دادند و در طول این مدت از حقوق 200 هزار تومانی نیز که از سوی دولت به آنها پرداخت می شد، بهره مند می شدند.

بعد از شش ماه اگر فرد مهارت های مورد نیاز را کسب می کرد، در همان مرکز استخدام و نیروی دائمی می شد و در غیراین صورت دوره های مجدد دیگری را می گذراند. درصورت اجرای طرح هایی مشابه با این طرح دو گروه جویندگان کار و بنگاه ها و شرکت های حرفه ای ذینفع هستند. طرح پیشنهادی عملکردی مشابه اسنپ دارد، با این تفاوت که در حوزه اشتغال فعالیت می کند. با استفاده از این گونه طرح ها این دو گروه با یکدیگر آشنا شده است و همکاری می کنند و جهت افرادی کم مهارت تر نیز دوره های آموزشی برگزار می شود. بار مهم توانمندسازی بردوش دانشگاه هست، ولی تغییرات ساختاری در برنامه های آموزشی دانشگاه ها زمانبر هست. می توان دوره های مکمل و مقطعی کارورزی را جهت افراد برگزار کرد.

به اعتقاد شما برخورد با مساله حجاب تا چه میزان تاثیرگذار بوده و دلایل عدم موفقیت احتمالی آن را چه می دانید؟

در اینکه عملکرد ما در این زمینه تاکنون اشتباه بوده، شکی نیست و درصورت موفقیت در عملکرد به نتیجه کنونی نمی رسیدیم. مساله حجاب همچنان جهت کشور به صورت لاینحل باقی مانده و این واقعیت نشان از عدم مدیریت خوب در این زمینه دارد.

همیشه دو رویکرد در کشور نسبت به پرسشها جوانان وجود داشته هست. یک رویکرد جوانان را به عنوان وقت هایی جهت جامعه می بیند که باید نیازهای آنان را به رسمیت شناخت. این رویکرد پرسشها را بررسی و رصد می کند و سپس با احترام، اعتماد و همکاری جوانان پرسشها را حل می کند. رویکرد دیگر جوانان را ترساندن و منبع نگرانی جهت کشور می بیند که همواره باید مراقب آنها بود. جوانان در این نگاه نیاز به کنترل، توصیه و نصیحت دارند. این نگاه در پرسشها جوانان مداخله می کند تا به مسیر اشتباه نروند. تصویر رویکرد اول که حقوق جوانان را به رسمیت می شناسد، از جوانان در رویکرد برابر هر لحظه انتظار ادای وظیفه می رود که آنها بگویند و جوانان اجرا کنند.

در اوایل انقلاب منشور تربیتی نسل جوان تدوین شد که در آن آرزوی بزرگ ها و اهدافی جهت جوانان جمهوری اسلامی متصور شده است بود و آنها همواره با این شاخص ها مقایسه می شدند. درنتیجه همواره شکاف جدی بین آن آرزوی بزرگ ها و واقعیت جوانان وجود داشت و تلاش می شد با رویکرد عرضه محوری و تولید فکر و برنامه، و نگاه از اوج به پایین و دستوری، اهداف را در حوزه جوانان پیش ببرند. سیاست محدودیت جوانان در این رویکرد بسیار جدی بود. اکنون نیز این سیاست وجود دارد. به عنوان مثال وزیر ارتباطات به مردم توصیه می کند شناسه و رمز عبور خود را سریع به سریع عوض کردن دهند، درحالی که این عنوان به دولت ارتباطی ندارد و مردم خود تشخیص می دهند چه زمانی رمز خود را عوض کردن دهند.

نگرانی همیشگی دولت و دخالت در امورشخصی مردم درست نیست. درنهایت به جایگاهی می رسیم که بعضی از مقامات به مرور به تصمیمات خود در یک برهه زمانی می خندند. به عنوان مثال، زمانی ویدئو در این کشور ممنوع بود؛ الان نیز حرف از ممنوعیت فیسبوک و … می زنیم و مطمئنا 10سال دیگر از تصمیم خود شگفت زده می شویم. در این کشور در حوزه جوانان رویکرد محدودکننده و مصونیت بخش در برابر یکدیگر هستند. جامعه، جامعه جوانی است و نیروی جوان به امکانات موجود قانع نیست و جهت آینده بهتر تلاش می کند.

افراد درحال حرکت به سمت موقعیت بهتر ناخودآگاه نسبت به اوضاع موجود خود نیز انتقاد و اعتراض دارند و اوضاع موجود را نمی پذیرند. یکی از این مسائل، پرسشها اعتقادی هست. افراد علاقه مندند خودشان پرسشها اعتقادی را قبول کنند. جامعه باید قدرت پذیرش نهی و نفی جوانان را داشته باشد. جوان در پرسشها اجتماعی نیاز به پرخاشگری، اعتراض و انتقاد دارد تا به اوضاع بهتر برسد؛ درصورت استمرار وضع موجود دیگر جهت آینده تلاشی نمی کند. در پرسشها اعتقادی نیز جوان به خود حق گزینش عقایدش را می دهد و ما باید آن اجازه را به او داد. جوانان تفریح و جوانی کردن را دوست دارند و این مختص سن آنهاست.

در جامعه باید اکثریت جوان جامعه را دید و از برخورد های سلبی و ایجاد محدودیت جلوگیری کرد. جای ایجاد محدودیت های بی دلیلی مانند عدم ورود زنان به ورزشگاه ها باید زمینه هایی را جهت امکان همکاری زیاد آنها در جامعه فراهم کرد. اگر اداره ورزشگاه ها را در اختیار جوانان قرار دهیم، در این صورت پرسشها را بسیاربهتر از ما مدیریت و حل می کنند. در رویکرد محدود کننده جوانان به زن نگاهی متفاوتی می شود و امکانی جهت مدیریت و… جهت آنها وجود ندارد. معضل اشتغال و بیکاری را مساله مهم زنان نمی دانند و خواستار عدم بزرگنمایی پرسشها اشتغال زنان در جامعه هستند.

حجاب بخشی از اعتقادات آدمی هست. بعضی به علت حضور در جامعه ای اسلامی مقررات را رعایت می کنند، ولی گاهی الزامات اضطراری جهت رعایت حجاب از سوی نهادهای متفاوت وجود دارد. این الزامات اضطراری افراد را دوچهره می کند. بعضی زنان به حدی ظاهری متفاوت در محیط کار و خارج از آن دارند که به مشکل می توان آنها را شناخت. تحجر و سختگیری مردم را دورو می کند. باید رویکردهای موجود در جامعه را عوض کردن دهیم، ولی عوض کردن کامل آن زمانبر هست. درحال حاضر جامعه ای سنتی هستیم که نسبت به قبول تحولات تازه مقاومت و با استفاده از روش های ترساندن و ارعاب آنها را نفی می کنیم، درحالی که این تحولات، تحولات طبیعی در جامعه هستند.

باید در سطح ملی نگرش ها را عوض کردن داد. این کار شدنی، ولی زمانبر هست، همان طور که زمانی به صورتی گسترده ای در مورد مدیریت زنان در کشور مقاومت وجود داشت، ولی اکنون در بسیاری از شرکت ها از مدیریت زنان استقبال می شود. درست نیست تا این میزان به حجاب توجه و تاکید شود و درمقابل هیچ اقدامی درمورد ترویج دروغ در جامعه انجام ندهیم. رویکردهای فرهنگی باید در کشور عوض کردن کنند، در غیراین صورت با اعمال قهری، گشت ارشاد و نیروی انتظامی همه چیز بدتر از قبل می شود. اگر رعایت حجاب را یک عرف اجتماعی بدانیم، مردم آن را رعایت می کنند، ولی نمی توان به آیات قرآن و دین استناد کرد و بگوییم هرکس غیر از این بود، نامسلمان است.

در مورد آسیب های اجتماعی در حوزه جوانان آیا شاهد بحران های کنونی هستیم؟ آیا پیگیری نشد، نحوه پیگیری اشتباه بود یا عوامل دیگری باعث وضع موجود شد؟

آسیب های اجتماعی اکنون یکی از پرسشها بحرانی در جامعه کشور عزیزمان ایران است و ابعاد آن بسیار عمیق تر از تصور ماست. اعتیاد، حرمت شکنی ها و… واقعا ابعاد گسترده و تلخی در جامعه دارند. یکی از ریشه های این عنوان فقر هست. آسیب های اجتماعی گسترده و در جمعیتی بسیاربالا اتفاق می افتند. اثرات طلاق، اعتیاد و آسیب های اجتماعی به آسانی از جامعه پاک نمی شوند. محدودیت ها و پرسشها افراد در تامین امکانات اولیه زندگی افراد را به ناچار به خلاف می کشاند. دو ریشه مهم جهت وقوع این بحران وجود دارد. یکی از آنها باز به حوزه جوانان برمی گردد. جوانان نیازمند حمایت، توجه، مواظبت و پشتیبانی هستند. هنگامی که جمعیت جوان جامعه زیاد و خانواده در توان تامین نیازهای جوانان ناتوان باشد، در این صورت دولت باید به کمک بیاید. درصورت فقدان کمک دولت به خانواده بروز این پرسشها ناگزیر هست. به عنوان، مثال دختری به علت فقر و جمعیت زیاد خانواده ترک تحصیل می کند و خانواده او را به کار و کسب درآمد وادار می کنند.

واضح است او کار مناسبی پیدا نمی کند و از همین نقطه زمینه های آسیب های اجتماعی جهت او شروع می شود. تعداد زیادی دختر و پسر به علت پرسشها اقتصادی از خانواده رانده شده است و به اعتیاد و فساد اخلاقی روی آوردند. جامعه بزرگی از جوانان بعد از انقلاب در کشور شکل گرفته است . در اوایل انقلاب 30 میلیون بودیم و اکنون 80 میلیون هستیم. اگر جامعه بزرگ جوانان را نبینید و از آنها مواظبت و پشتیبانی نکنید، درنتیجه جامعه باز و غیرقابل کنترل می شود.

اخبار اجتماعی – آرمان

واژه های کلیدی: برنامه | مدیریت | ازدواج | برنامه | جوانان | مدیریت | خانواده | برنامه ریزی | برنامه ریزی | آسیب های اجتماعی

نویسنده : getblogs