مشترک سیاسی قانون انقلاب قانونی نگهبان

مشترک: سیاسی قانون انقلاب قانونی نگهبان انقلابی قانون اساسی ریاست جمهوری انتخابات ریاست جمهوری

گت بلاگز اخبار حوادث داستان تنهایی دختر قاتل

زینب دختری است که شش سال قبل هنگامی که 16ساله بود به خاطر مخالفت‌های پدرش با ازدواج، او را با همدستی مادرش کشت. 

داستان تنهایی دختر قاتل

داستان تنهایی دختر قاتل

عبارات مهم : فرزند

زینب دختری است که شش سال قبل هنگامی که 16ساله بود به خاطر مخالفت های پدرش با ازدواج، او را با همدستی مادرش کشت.

این دختر که حالا با وجود اصرار اولیای دم جهت قصاص با حکم قضایی از قصاص معاف و به پرداخت دیه محکوم شده است در پرداخت دیه ناتوان است وبرای تقسیط دیه از قضات دادگاه درخواست کمک کرده است.

داستان تنهایی دختر قاتل

زینب و مادرش پدرش را در منزل با ضربه های چاقو کشتند و با صحنه سازی تلاش کردند ماجرا را طوری وانمود کنند که قربانی درگیری خیابانی شده است است.

مادر زینب حالا در آستانه اعدام واقع شده است است و این دختر که از قصاص رهایی یافته می گوید در صورتی که از زندان آزاد شود هیچ کسی را ندارد که بتواند با او زندگی کند به همین علت می خواهد به بهزیستی برود.

زینب دختری است که شش سال قبل هنگامی که 16ساله بود به خاطر مخالفت‌های پدرش با ازدواج، او را با همدستی مادرش کشت. 

گفت وگوی اختصاصی تپش با این دختر را می خوانید.

چقدر درس خوانده ای؟

تا سال اول دبیرستان درس خواندم و بعد ترک تحصیل کردم.

چرا درست را ادامه ندادی؟

داستان تنهایی دختر قاتل

علاقه ای به درس خواندن نداشتم. در درس هایم ضعیف بودم.

پس چه کار می کردی؟

در منزل به مادرم کمک می کردم.

زینب دختری است که شش سال قبل هنگامی که 16ساله بود به خاطر مخالفت‌های پدرش با ازدواج، او را با همدستی مادرش کشت. 

رابطه ات با پدرت چطور بود؟

چون تنها دختر خانواده بودم پدرم مرا خیلی دوست داشت. من هم او را دوست داشتم. ولی پدرم می گفت به خاطر همین علاقه هیچ وقت اجازه نمی دهد ازدواج کنم. پدرم کمی سختگیر بود. او به خاطر رفتن به منزل دوستانم، آرایش کردن و صحبت با گوشی با من دعوا می کرد.

داستان تنهایی دختر قاتل

حالا فکر می کنی علت سختگیری های پدرت چه بود؟

حالا فهمیده ام او به خاطر خودم و آینده ام سختگیری می کرد، ولی آن وقت این عنوان را نمی فهمیدم.

چرا می خواستی در 16سالگی ازدواج کنی؟

درس نمی خواندم و در منزل بدون کار بودم. سه ماه بود با پسر یکی از اقوام دور مادرم آشنا شده است بودم. او به من علاقه مند بود و می خواست به خواستگاری ام بیاید، ولی پدرم مخالف این ازدواج بود.

چرا پدرت مخالف این ازدواج بود؟

پدرم می گفت یکی از بستگان مان را جهت تحقیق فرستاده و شنیده پسر مورد علاقه ام مواد مخدر مصرف می کند و دروغگو است.

حالا از پسر مورد علاقه ات خبری داری؟

نه، در این شش سال که در کانون اصلاح و تربیت هستم هیچ خبری از او ندارم.

در دفتر خاطراتت نوشته بودی پسر موردعلاقه ات از ازدواج با تو منصرف شده، این نشان می دهد پدرت سد راهت نبوده؟

نه این طور نیست. او قصد ازدواج با من را داشت، ولی پدرم مخالف این ازدواج بود.

چرا نقشه قتل پدرت را کشیدی؟

می خواستم با پسر مورد علاقه ام ازدواج کنم.

چطور مادرت را راضی کردی که در قتل به تو کمک کند؟

مادرم را ترساندن کرده بودم اگر پدرم را جهت این ازدواج راضی نکند از منزل فرار می کنم. مادرم یک شب راجع به ازدواج با پدرم صحبت کرد، ولی پدرم قبول نکرد. به همین علت مادرم قبول کرد با من همدست شود.

رابطه ات با مادرت چطور بود؟

او مرا دوست داشت، ولی خیلی وقت ها به پدرم می گفت نباید به همه خواسته های من پاسخ مثبت بدهد. فکر می کنم پدرم مرا زیاد از مادرم دوست داشت.

از ماجرای قتل بگو؟

اولین بار من و مادرم در غذای پدرم فوت موش ریختیم، ولی پدرم غذایش را نخورد. دومین بار مادرم آبمیوه مسموم را به پدرم داد که او بعد از خوردن آبمیوه، بیهوش شد. من بالشت را روی دهان پدرم گذاشتم و مادرم چند ضربه چاقو به او زد. مادرم ترسید و چاقو را رها کرد. من همان موقع چاقو را برداشتم و چند ضربه به پدرم زدم.

پدرت قبل از فوت حرفی نزد؟

نه. او تحت تاثیر آبمیوه مسموم بی حال بود. فقط جهت لحظه ای به چشمانم نگاه کرد.

حالا پشیمان نیستی؟

خیلی پشیمانم. من پدرم را دوست داشتم. بچگی کردم.

چطور توانستی چند ضربه چاقو به او بزنی؟

چیز زیادی یادم نیست و نمی دانم چند ضربه به پدرم زدم.

بعد از قتل چه کار کردید؟

جنازه را در خیابان رها کردیم تا با صحنه سازی نشان دهیم قتل در دعوای خیابانی رخ داده است.

پلیس چطور به شما مشکوک شد؟

فرش منزل خونی شده است بود. جهت این که آثار خون را از بین ببریم فرش را شستیم و آن را روی دیوار منزل پهن کردیم که پلیس با دیدن فرش به ما مشکوک شد. حتی ما وقت نکرده بودیم آثار خون روی دیوار را پاک کنیم. هنگامی که پلیس لکه های خون روی دیوار را دید گفتم لکه شربت آلبالوست، ولی مادرم به همه چیز اعتراف کرد.

فکر می کنی آیا اولیای دم جهت تو و مادرت قصاص درخواست کردند و به آن اصرار دارند؟

آنها از من و مادرم ناراحت هستند، چون پدرم را بی گناه کشتیم. آنها اعتقاد بودند من لیاقت مهرومحبت پدرم را نداشتم.

حکم دادگاه اول راجع به تو و مادرت چه بود؟

دادگاه اول من و مادرم را به قصاص محکوم کرد، ولی بعد از قانون تازه هنگامی که پزشکی قانونی تائید کرد زمانی که دست به این کار زدم فرزند بودم و به رشدعقلی نرسیده بودم و واقعا نمی دانستم مرتکب چه اشتباهی شده است ام، من طبق قانون از قصاص معاف و به پرداخت دیه محکوم شدم. ولی حکم قصاص مادرم تائید شده است است.

یعنی در آن وقت نمی دانستی مجازات کسی که دست به قتل بزند قصاص است؟

نه. من فرزند بودم. فکر می کردم فقط جهت مدتی زندانی می شوم، ولی درکانون اصلاح و تربیت با قانون آشنا شدم .حالا هم نمی توانم دیه را بپردازم به همین علت درخواست اعسار داده ام تا دادگاه دیه را قسطی کند.

حکم قصاص مادرت در چه مرحله ای قرار دارد؟

حکم قصاص مادرم در دیوان عالی کشور تائید شده است و قرار است بزودی اعدام شود.

اولیای دم تحت هیچ شرایطی راضی به گذشت نیستند؟

نه. آنها جهت قصاص من هم اصرار داشتند ولی طبق قانون تائید شد من فرزند بودم که دست به چنین کاری زدم. به همین علت از قصاص معاف شدم و حالا باید دیه بپردازم. برادرهایم گفته اند اگر آزاد شوم حق ندارم پیش آنها بروم.

در صورت آزادی می خواهی چه کار کنی؟

اگر از زندان آزاد شوم جهت زندگی به بهزیستی می روم، چون کسی را ندارم. من خیلی تنها هستم. خانواده ام حتی جهت ملاقاتم نیامده اند. در بهزیستی کاری پیدا می کنم تا بتوانم دیه را به صورت قسطی بپردازم.

حالا در کانون اصلاح و تربیت چه کار می کنی؟

در کانون قرآن و نماز می خوانم . هر روز که می گذرد زیاد متوجه اشتباهی که مرتکب شده است ام می شوم. من حالا زیاد از هر هنگامی که دلتنگ پدرم هستم.

اگر وقت به عقب برگردد باز هم چنین تصمیمی می گیری؟

هرگز. من باعث شدم پدرم کشته شود و مادرم در آستانه اعدام قرار بگیرد و خانواده ام مرا ترک کنند. من واقعا از گذشته ام پشیمانم.

واژه های کلیدی: فرزند | قانون | ازدواج | دادگاه | قانونی | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs